وقتی تصمیم به اجرای برنامه صعود قله دماوند، نماد عظمت، استقامات و پایداری ایران عزیز گرفتیم فکر نمی کردیم این مسئله اینقدر مورد توجه دوستان دور و برمون قرار گرفته و همگی اعلام آمادگی کنند. به هر حال من و دوستم تیم را بستیم، تیم چهار نفره ما روز 25 مرداد از قوچان راه افتاد تا از جاده سبزوار راهی تهران شده و روز بعد به سمت کمپ اصلی دماوند حرکت کنیم. راهنمای گروه ما نیز به دلایلی از همراهی ما باز ماند و ما مجبور شدیم به تنهایی این برنامه را صعود کنیم. ما جزو اعضای فعال کلوپ هواداران سونی بودیم که قرار شد با همکاری و پشتیبانی نمایندگی سونی در ایران (آقای مبینی) این برنامه را اجرا کنیم.

حرکت ما از ساعت 3 بامداد روز 4شنبه 26 مرداد ماه از سه راه تهرانپارس آغاز گردید. آقای مبینی محبت کردند و ساعت سه بامداد برای دیدن ما تشریف آوردند و این برای ما خیلی ارزشمند بود. طبق برنامه از پیش تعیین شده قرار بود تا ظهر روز جمعه ما موفق به فتح قله و به اهتزار درآوردن پرچم کلوپ در آنجا شویم.

شب را در تهران سپری کردیم و ساعت 11 روز بعد با تکمیل وسایل و خریدهامون به سمت پلور حرکت کردیم. و ساعت 15 به گوسفندسرا رسیدیم تا اینجای کار با دو گروه خارجی دوست شدیم، هلندی ها و صرب ها. صرب ها از مهمان نوازی ما خیلی تعجب کرده بودند و کلی تحویل شون گرفتیم و اونا هم خیلی مهربون و خوش برخورد بودند.

پس از گذر از پلور، امام زاده هاشم و گوسفندسرا، حرکت خود را به سمت بارگاه سوم ادامه دادیم. با رسیدن به نزدیکی های بارگاه سوم فهمیدیم که دوربین فیلمبرداری مون توی گوسفندسرا جا مونده و من مجبور شدم برای آوردن دوربین برگردم. ساعت 19 تیم توی بارگاه سوم بود. ولی من 1300 متر ارتفاع را که حدود سه ساعت پیاده روی بود را پایین اومدم و دوباره به بارگاه سوم برگشتم. شب شده بود و کوله ام را که در ارتفاع 4100 گذاشته بودم پیدا نکردم حدود 2 ساعت دنبال کوله گشتم ولی خستگی و تاریکی هوا مانع شد کوله ام را پیدا کنم، به ناچار پیش دوستان بازگشتم.

شب اول را بدون کیسه خواب خوابیدم آخه کوله ام نبود و خیلی خوشحالم توی شرایط سخت قرار گرفتم و خوشبختانه اصلا کم نیاوردم و آثار اردوهای تیم هیمالیانوردی استان را اینجا فهمیدم و یک آن توی دلم گفتم “درود بر آقای کدخدایی”

فردا صبح برای پیدا کردنش دوباره برگشتم پایین، کوله را یافتم و خوشحال برگشتم توی چادر. آخه کلی وسایل لازم و خوراکی هامون توی کوله من بود. با بچه ها وسایل هامونو مرتب کردیم و سری به اطراف کمپ و پناهگاه زدیم، خریدهای لازم را انجام دادیم و برای ناهار برگشتیم توی چادر.

عصر برای هم هوایی تا ارتفاع 4500 متری رفتیم و با تاریکی هوا به کمپ برگشتیم. با مشورت و توافق بچه ها قرار شد فردا ساعت 2 صبح حرکت به سوی قله را شروع کنیم. دو تیم قبل از ما حرکت کرده بودند، ساعت های یک و یک و سی دقیقه بامداد. تیم برخلاف انتظار من به خوبی و با سرعتی عالی به دو تیم قبلی رسید و همزمان با یک تیم در ساعت 7:44 دقیقه صبح قله را فتح کردیم. اکثر بچه هایی که با هم به قله رسیدیم برای بار اول بود که قله دماوند را فتح می کردند و کلی اشک شوق ریختند و خوشحال بودند.

برای من صعود شیرینی بود … شاید شیرین ترین و بهترین صعود زندگیم تا الان. چون توی مسیر کلی به همنوردان عزیز و گروه های دیگر کمک کردم و خیلی خوشحالم همگی شون هم کوه دماوند را با موفقیت صعود کردند.

فرودمان تا ساعت 12 طول کشید. من جلوتر آمدم تا برای بچه های تیم چایی آماده کنم چون میدونستم خیلی خسته اند. یکی دو ساعتی به استراحت و جمع آوری وسایل مون مشغول شدیم و با آماده شدن تیم برای بازگشت از همگی همنوردان خداحافظی کرده و به سمت گوسفندسرا حرکت و ساعت 17 عصر از گوسفندسرا به سمت پلور حرکت کردیم.

در پلور دوش گرفتیم و بعد از آن راهی فشم شدیم تا برای مراسم تجلیل و ضیافت شامی که آقای مبینی برایمان تدارک دیده بودند شرکت کنیم. جمع صمیمی و دوستانه ای بود … از دیدار با برادرم مهدی و زن داداشم و دیگر دوستان عزیزم، حسن و گلاره و محمد خیلی خوشحال و کیفور شدم. دو نفر دیگر نیز از اعضای کلوب هواداران سونی (خانمها عرفانی و مقیاسی) دعوت شده بودند. در کل دیدار و شب خوبی بود. آخر شب با همگی خداحافظی کرده و راهی خراسان سرزمین، خورشید شدیم.

در این صعود چیزهای زیاید یاد گرفتم. استقامت را از گامهای استوار دوستانم یاد گرفتم. با اینکه ایشان تا قبل از این برنامه صعود به ارتفاعات بالای سه هزار متری را تجربه نکرده بودند ولی همت کرده و صعود را با موفقیت به اتمام رساندند. با آرزوی فتح قله های مرتفع زندگی