جک لمون؛ ستاره سینمای کمدی رمانتیک

از بیلی وایلدر، مصداق اصلی و ابدی قالب دلپذیر «کمدی رمانتیک» در تاریخ سینما پرسیدند چگونه است که هر چند فیلم یکبار، با این که هر بازیگر بزرگی حاضر بود و فخر می کرد با او کار کند، به سراغ جک لمون می رفت.

وایلدر سؤال فرد پرسشگر را اصلاح کرد که منهای لمون در مورد والتر ماتئو نیز چنین است و هرچند فیلم یکبار به سراغ او می رود چون دلش برای همکاری با او تنگ می شود. بعد توضیح داد بازیگرانی که آدم به کار با آنها عادت دارد و از قدیم می شناسدشان و می داند آنها هم به خواسته های آدم واقف اند و احترام می گذارند، مثل دمپایی های کهنۀ آدم می مانند. خب، بله. البته اگر وایلدر و جنس خاص طنزش را نشناسید، از این مقایسه ظاهرا بی ربط تعجب می کنید.

اما مقصود استاد، کاملا قابل درک و ملموس است. می گوید وقتی آدم دمپایی اش کهنه می شود، زن آدم دیگر نمی گذارد آدم آن را بپوشد. می گوید جلوی مهمان آبروریزی است. دمپایی را دور می اندازد. ولی آدم چون دلش برای دمپایی اش می سوزد، می رود یواشکی آن را از توی آشغال ها درمی آورد و گوشه ای قایم می کند. بعد، یکبار که زنش در خانه نیست، می رود آن را از توی کمد بیرون می آورد و می پوشد و می گوید آخیش، چه قدر پاهام توی این راحته! وایلدر می گفت کار با جک لمون برایش همین حس را داشته: به خودش می گفته «آخیش».

تماشای فیلمی با بازی جک لمون هم درست همینطور است. خیالت راحت است که آدمی مثل خودت را می بینی و باور می کنی. آدمی که عجیب و غریب نیست، قهرمانی به قامتش نمی آید و اصلا تصمیم ندارد حرفهای بزرگی بزند. می خواهد همین زندگی معمولی انسانی با عاشق شدن ها و شکست خوردن ها و پول درآوردن و گذران کردن را با آرامشی نسبی پیش ببرد. اما معمولا دنیا و اطرافیان نمی گذارند. در نتیجه، کلافگی نمونه ای جک لمون برای ما درست مانند آن چه خود در زندگی اجتماعی امروزی شهری تجربه کرده ایم، قابل درک می شود.

از «آپارتمان» و «ایرما خوشگله» که بسیاری تصویر آشنای لمون به عنوان یک کارمند وظیفه شناس و عاشق نه چندان موفق را در آنها به یاد می آورند تا فیلم های مهجورتری مانند «صفحه اول» و «شیرینی شانسی» (باز اثر وایلدر) یا «همسایۀ خوب سام» یا «سندروم چینی» که لمون بابتش اسکار مکمل گرفت و البته فیلم Save The Tiger را که به اسکار نقش اصلی او منجر شد.

همواره این مورد که جک لمون زور می زند آدمی معمولی باشد و کاری کند که دنیا بگذارد او آدمی معمولی باقی بماند، قابل لمس است. در همان فیلم «آپارتمان» بود که همسایۀ او به تصور عیاشی بیش از حد و افراطی او، بهش توصیه می کرد که آدم باشد. او نمی دانست که تمام آن شلوغ کاری ها از گور مهمانان ناخواستۀ سی.سی. باکستر (جک لمون) برمی خیزد و او خودش یک آدم عادی واقعی است.

نویسنده: صادق حنیفی

0
اشتراک‌گذاری

1 دیدگاه

  1. مهوش

    کاش یه عکس از اقای لمون میذاشتی هرچند بعد از خوندن این مطلب درموردش سرچ کردم و چهره برام اشنا بود .

ارسال پاسخ