صعود به قله کماس بهمراه تیم کوهنوردی نظام پزشکی مشهد

با این که قله کماس، منطقه پیرکماس و ارتفاعات اطراف آنها به محل زندگی من در روستا نزدیک هستند ولی هیچوقت فاصله 15 کیلومتری آنها با روستای دربندی ژور مانع از دلتنگی من برای دیدار با کماس نمی شود. این دلتنگی برای دیدار با کماس زیبا همیشه با من بوده و هست و خواهد بود. در یک کلام باید بگم که: کماس، عشق من است.

از بچگی همیشه مادربزرگم از کماس برایم می گفت. داستانهای بی شماری از اتفاقات و دلاوری هایی که آنجا رخ داده است، از شکار آهو و کبک های منطقه، تا تهیه هیزم توسط اهالی منطقه در سالیان خیلی دور (حدود 200 سال قبل) و غیره. می خواهم بگویم که من با کماس بزرگ شده ام. کماس، برای مردم منطقه ی میانکوه درگز همیشه نماد استواری، بلندی و سختی بوده است و هست.

قله کماس بین رشته کوه های هزار مسجد و الله اکبر قرار گرفته است. این قله دارای 2650 متر ارتفاع از سطح دریا است. قله کماس جز زیباترین کوه های خراسان رضوی می باشد که شباهت زیادی به هزارمسجد دارد. چندین قله و شاخک نیز در کنار قله اصلی هستند که می توان به شاه حسن، پاکیزه اشاره کرد.

روز اول مهرماه دوست عزیزم آقای خلیلی از درگز با من تماس گرفتند و اطلاع دادند که دوست عزیزمان دکترپدرام به همراه تیم کوهنوردی نظام پزشکی مشهد قرار است در تاریخ 4 مهرماه به منطقه وارد شوند و برنامه 1.5 روزه شان را برای صعود به قله کماس اجرا کنند. خیلی خوشحال شدم که پس از مدت ها دوری از دوستانم، که شامل آقای پیمان احمدی هم می شود، آنها را ملاقات کرده و در کنارشان روزوشبی خوب را سپری خواهم کرد.

گروه ساعت 8 شب به روستای دربندی ژور وارد شدند و شب را در منزل و باغ مان سپری کردیم. پس از آشنایی با دوستان و نوشیدن چای و خوردن شام، گپ و گفتی هم با یکدیگر داشتیم و در نهایت هم به خواب رفتیم. طبق صحبت های دکترپدرام سرپرست برنامه، قرار شد تا فرداصبح ساعت 6 بیدار شده و پس از عبور از روستای گورنی در دهانه آله زو پیاده شویم تا برنامه کوهنوردی مان شروع شود. فردا برنامه مان طبق زمانبندی انجام شد. صبحانه را در کنار چشمه آله زو خوردیم و ساعت 9 صبح حرکت مان شروع شد.

در برنامه های کوهنوردی، بودن یک نفر خوش صدا و خوش نفس یک نعمت است و خوشبختانه ما در این برنامه از این نعمت بی بهره نماندیم و دوست عزیزمان آقای مهدی عجمی که خواننده هم هستند این کار را برای ما در طول برنامه به نحوی عالی انجام دادند. از شنیدن صدای خوب و غریبانه اش لذت بردم. این حس خوشنودی فقط منحصر به من نبود بطوریکه همگی از شنیدن صدای ایشان کیفور شدند. در طی مسیر بحث های فراوانی شد و اعضای گروه همگی به نحوی در پر نشاط و بهتر شدن برنامه نقشی ایفا می کردند. از سوالات خیلی سخت و معماهای زیبای خانم دکتر تقوی گرفته تا شوخی های دکتر پدرام ، آقای خلیلی و دکتر باریک بین تا بحث های پزشکی همه اساتید که من یکی حسابی از محضرشان استفاده کردم و کلی به اطلاعاتم اضافه شد. صدای آقای عجمی هم که مرا یاد ترانه های زیبای معین و پویا می کرد و حس نوستالژیک آهنگهای قدیمی این دو خواننده را در من بوجود می آورد.

این منطقه با داشتن درختان ارس یا مرخ (در زبان کرمانجی)، یکی از زیباترین مناطق کوهستانی ایران است. با دیدن عکسهای این گزارش شاید این گفته را بهتر لمس کنید. در نزدیکی های قله کماس چندین خانه گلی وجود دارد که بسیار جالب و برای شب مانی و برپایی کمپ عالی هستند. در مسیر رسیدن به خانه های گلی که توسط عشایر ساخته شده اند رشته کوه الله اکبر خودنمایی می کند و آنسوی رشته کوه الله اکبر که دشت و شهر درگز است بخوبی نمایان است. در این سمت الله اکبر و در دامنه آن نیز روستاهای دهشت، دوآبی و حصار و … کاملا مشخص هستند. البته در این برنامه بعلت وجود ابرها امکان دیدن شان میسر نشد.

ساعت 11 به خانه های معروف کماس و چشمه پونه یا (کانیا پونگه) رسیدیم. هوا مه آلود و مرطوب بود و ما فقط چند قدمی مان را مشاهده می کردیم. هوا دقیقا آن حالتی را داشت که من دوستش دارم. عاشق هوای مه آلود و ابری و بارانی هستم. اگر کوهنوردی، تحرک و تنفس عالی در کوهستان را هم که به آن اضافه کنید احتمالا می توانید حال مرا تجسم کنید که چقدر کیفور شده بودم. جدای از اینها یک مورد دیگر هم مرا پرانرژی تر می کرد و آن بودن در کنار دوستان بادانش و پرنشاط و مهربانی مثل بچه ها تیم نظام پزشکی بود. از همراهی با ایشان خیلی لذت بردم و روز خوبی در کنار ایشان سپری کردم.

ساعت 12:30 به قله رسیدیم و پس از خوردن آب، مقداری خوراکی، گرفتن چند عکس یادگاری و گفتگویی کوتاه، راه برگشت را در پیش گرفتیم. هوا همچنان مه آلود بود و رسیدن بر فراز قله در کنار دوستان، حس خوبی را که داشتم دوچندان می کرد. روی تیغه های خط الراس کماس که ایستادم و دستهایم را باز کردم نصف بدنم در داخل ابر (سمت شمال) بود و نصف دیگر آن (دره و جاده ریشخوار) را نور آفتاب در بر می گرفت. و جالب اینکه این وضعیت پابرجا بود و طوری نبود که ابرها حرکت کرده و آن وضعیت را تغییر دهند. دلم نمی خواست برگردم و آن لحظه های ناب و دوست داشتنی را ترک کنم ولی چاره ای نبود و باید به همراه گروه باز می گشتم. در ادامه چندین رنگین کمان زیبا هم شکل گرفته بود که از دیدنشان خیلی لذت بردیم و هیجان زده شدیم.

صعودی دیگر به پایان رسید، ولی این پایان؛ آغاز انتظاری دیگر برای دیدار با کماس است. امیدوارم دوری مان خیلی طولانی نشود. با خوردن شیرینی صعود و چای در منزل مان دیدار و برنامه مان به پایان رسید و گروه راهی مشهد شدند. از همگی دوستان عزیزم که در شکل گرفتن چنین خاطره ی زیبا و به یادماندنی نقش داشتند تشکر می کنم. امیدوارم باز هم با دوستان عزیزم در یک برنامه کوهنوردی شرکت کنم. تشکر ویژه ای هم از مادر مهربانم دارم و امیدوارم لیاقت این را داشته باشم تا خدمتگذار ایشان باشم.

12
اشتراک‌گذاری

5 دیدگاه

  1. مهوش

    امید که همیشه شاد و خرم باشید

  2. اسماعیل

    نیستی میثم جان / خوش میگذره؟

  3. سعید

    باسلام لطفا راهنمائی کنید بنده با چند نفر از دوستان قصد صعود به قله کماس رو داریم. به تاریخ جمعه 3 الی 92/11/4 اگر موبایل رو برام ایمیل و اگر توصیه ای دارید ممنون میشم. شاه کرمی از مشهد

  4. محمد

    عالي بود

  5. وحید سلطانی

    سلام. لذت بردم از گزارش صعود. شما با این روحیه برکتی هستید برا گروه کوهنوردی. شاداب و سربلند باشی میثم عزیزم

ارسال پاسخ