در سفری که به شهر قائن داشتم فرصتی به من دست داد از آرامگاه بزرگمهر قائنی نیز دیدن کردم. تا چند روز قبل از سفر به شهر قائن، از چنین مکانی بی اطلاع بودم ولی وقتی به قائن سفر کردم از چنین مکانی باخبر شده و قصد بازدید از آنجا را کردم. متاسفانه چون دیدارم از این مکان در شب صورت گرفت نتوانستم به خوبی از این قلعه تاریخی و اطراف آن عکسبرداری کنم و آنرا خوب بازدید کنم. ولی به هر صورت طی دو ساعتی که در آرامگاه بزرگمهر قائنی بودم به من خوش گذشت و واقعا لذت بردم.

در جنوب غربی قائن، بنای چلیپایی زیبایی وجود دارد که به یادبود شاعر دربار سلطان محمود غزنوی، یعنی بزرگمهر قائنی بنا شده است. بنای مقبره از بناهای قرن ششم و هفتم هجری است که با معماری بسیار زیبا ساخته شده است. این شخصیت که از جهت سرآمد بودن در علوم گوناگون به نام بزرگمهر خوانده شده است از طرفی عارف و از طرفی سیاستمدار بوده و در طبّ و حکمت و فلسفه هم مطالعاتی داشته است.

مقبره حکیم بوذر جمهر در فاصله چهار کیلومتری جنوب غربی شهر قائنات و در دامنه کوهی موسوم به کوه ابوذر (بوزرجمهر) قرار دارد. مصالح اصلی در ساخت بنا سنگ، گچ و آجر است. درخت بنه 700 ساله ای نیز در کنار این مقبره وجود دارد که به زیبایی اثر افزوده است. بقعه آن چهار ایوانی است و گنبد بر فراز این ایوان ها استوار شده است.

حکیم قسیم بن ابراهیم بن منصور معروف بزرگمهر قائنی (معرب: بوزرجمهر یا ابوذرجمهر) سیاستمدار ادیب و عارف و شاعر اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری قمری است که در دربار سلطان مسعود غزنوی خدمت می کرده است. نام و نسب او چنان که در لباب الالباب عوفی و تتمه الیتیمه ثعالبی آمده امیر ابومنصور بزرجمهر قسیم بن ابراهیم القاینی است. وی از شاعران و ادیبان و امیران آل ناصرالدین سبکتکین، و از مدیحه سرایان سلطان محمود غزنوی بوده است. وی به زبان فارسی و عربی سخن می گفته و از وی اشعار و قصیده هایی به جای مانده که قصیده بهاریه او از شهرت خاصی برخوردار است. بوذرجمهر بعد از مرگ سلطان محمود تا زمان فروپاشی حکومت غزنویان در دربار سلطان مسعود غزنوی به سر برد و در اواخر حکومت غزنویان از غزنه که پایتخت بود به قائن آمد و پس از مدتی درگذشت.

باید اعتراف کنم که تاکنون هیچ مکانی مثل این آرامگاه به من آرامشی به این خوبی نداده بود. آرامش و تفکری عجیب که مرا به عمق تاریخ و گذشته های دور برد. به همراه این آرامش، لبخندی زیبا نیز برروی لبانم نقش بسته بود و مرا بیشتر از قبل شیفته تاریخ ایران کرد. همه مشکلات و سختی ها و استرس ها و سایر چیزهای منفی از ذهنم به کلی دور شدند و خودم را در باغی یافتم و روح و روانم پر از آرامش شد و نیم ساعتی خودم را فارغ از دنیای کنونی در دنیای دیگری یافتم. به دوران گذشته برگشتم و خودم را در آن دوران دیدم. همیشه دوست داشته ام که در گذشته زندگی کنم، گذشته ای که بر اساس گفته های گذشتگان و مطالعات تاریخی ام پر بوده از چیزهای خوب و زیبا. زندگی امروز پر از آسایش است ولی آرامش و شادی در آن نیست ولی زندگی در زمانهای قدیم طوری بوده که در عین سختی و مشقت های فراوان زندگی، سفر و کار، همه شاد بوده اند و زندگی شیرین بوده است.

آثار بزرگمهر قسیم: بزرگمهر قائنی به دو زبان فارسی و عربی شعر می سروده، ابیات زیر از اشعار فارسی اوست:

آورده به دست بر بصد ناز
آن پسته سر گشاده را بین
آنگه که کند ز تشنگی باز
چونانک دهان ماهی خرد
که همه فخر ما به خدمت اوست
در میان سرای آن مهتر
دیده عاشقست در دل دوست
دیگ رویین آب پنداری
نگار اندر نگار اندر نگارست
جهان از طلعت سلطان اعظم
غبار اندر غبار اندر غبارست
ز نعل مرکبانش از شرق تا غرب
ثنار اندر ثنار اندر ثنارست
ز لاله کوه را وز گل چمن را

جهان آن طلعت سلطان اعظم / نگار اندر نگار اندر نگار است
ز نعل مرکباتش شرق تا غرب / غبار اندر غبار اندر غبار است
ز لاله کوه را وز گل چمن را / نثار اندر نثار اندر نثار است

آن پسته سرگشاده را بین / آورده به دست بر به صد ناز
چونان که دهان ماهی خرد / آنگه که کند ز تشنگی باز

ویژگی آثار بزرگمهر قسیم: بزرگمهر قسیم از مدیحه سرایان سلطان محمود غزنوی بوده است. شمس قیس، در شمار عروضیان پارسی، کسی را به نام بزرجمهر قسیم نام برده است که مسلما منظورش همین بزرجمهر قسیم است. ثعالبی در تتمه الیتیمه و عوفی در لباب الالباب گفته اند که وی به پارسی و عربی شعر می  سروده و در هر دو زمینه استاد بوده است.

نوادگان بزرگمهر، خانواده «نوری ابوذری» هستند که هم اکنون اکثرا ساکن شهر قائن (قائنات) می ‌باشند. پسوند خانوادگی «ابوذری» متعلق به این خانواده و برگرفته از نام بوذرجمهر می ‌باشد. بزرگان این خانواده در حدود یکصد سال قبل به منطقه‌ ای در مجاورت قائن مهاجرت کردند که هم اکنون روستای اکبریه در آنجا پدید آمده است. دلایل و اسناد محکمی در پیشینه تاریخی این خانواده وجود دارد.

در مدت زمانی که در آنجا بودیم، کسی که مسئول آنجا بود یک چای آتیشی بسیار خوشمزه برایمان درست کرد که فوق العاده چسبید. همزمان با نوشیدن چای یکی از دوستانم هم با من تماس گرفت و مدتی با هم صحبت کردیم. از اینکه در آن لحظات خوب و خوش آن دوست عزیزم به یاد من بود و با هم صحبت کردیم بسیار خوشنود و خوشحال شدم. در پایان هم بر بالای کوه رفتم و چند تا عکس گرفتم. اصلا دلم نمی خواست آنجا را ترک کنم و دوست داشتم آن شب را در همانجا اطراق کنم و بمانم ولی چاره ای نبود و باید راهی می شدیم.

یکی از اعضای هیئت اجرائی صعود قلم سال آینده (سرکار خانم نرگس شکوفه فر – وبلاگ هومه) اهل قائن هستند؛ توی برنامه ام بود که با ایشان هماهنگ کنم تا با یکدیگر ملاقاتی داشته باشیم تا هم دیداری تازه شود و هم راجع به بعضی مسائل صعود قلم صحبت کنیم که بعلت دیروقت بودن از این کار صرف نظر کردم.

منابع اطلاعات تاریخی:
– دپارتمان پژوهشی شرکت پاکمن
– صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، انتشارات فردوس 1371
– محمد، عوفی، لباب الالباب، به تصحیح ادوارد جی. براون، با مقدمه محمد قزوینی و تصحیحات جدید و حواشی و تعلیقات سعید نفیسی انتشارات هرمس

گزارش و عکسها از: میثم رودکی