نقدی بر فیلم سعادت آباد ساخته مازیار میری

یاسی که در زندگی مشترک با محسن دچار تردیدهایی شده، تصمیم می‌گیرد برای او جشنی بگیرد و خاطراتی را یادآوری کند. او برای بهتر برگزار کردن مهمانی همه چیز را از قبل پیش‌بینی می‌کند، غافل از این که شرایط به خواسته‌ی او پیش نمی‌رود …

فیلم حکایتگر داستان سه خانواده در سعادت آباد است که شبی را برای حل مشکلات شان به بهانه تولد محسن (حامد بهداد) دور هم جمع می شوند و یاسی (لاله حاتمی) همسر محسن برای بهتر برگزار شدن این مهمانی دختر کوچکش را همراه پرستار بچه (مینا ساداتیان) روانه منزل او می کند. در این مهمانی لاله (مهناز افشار) و شوهرش علی (امیر آقایی)، همچنین بهرام (حسین یاری) و همسرش تهمینه (هنگامه قاضیانی) حضور دارند، اما بعضی اتفاقات در تغییر جریان میهمانی ماجرا را وارونه می کند.

محور داستان را باید برخی حقایق تلخ نامید. چیزی که در نگاه اول احساس نفرت و بدبینی بدان داریم اما با کمی دقت در اعمال روزانه مان در مواردی نه چندان اندک به وجود آن ها اعتراف خواهیم نمود و اصلا می بینیم که با خیلی از این رذیله ها مأنوس شده ایم. شاید همین اعتراف به خود مهم ترین مفهومی است که “سعادت آباد” آن را دنبال می کند. به عنوان مثال جایی که تهمینه به سادگی درباره علی به قضاوت می نشیند و می گوید: علی پارانویا دارد (حالتی از شک و تردید که در نتیجه حساسیت شدید به چیزی پیدا می شود) بهرام با نیم نگاهی مرموز به چهره تهمینه جواب می دهد: پارانویا را همه دارند! تهمینه با عصبانیت می گوید: با من اینطوری حرف نزن! در حالی که خودش چند لحظه قبل چنین تصمیمی را درباره نگرانی علی نسبت به کارهای همسرش گرفته بود!

فیلم جدید مازیار میری باز هم خوش ساخت و مهیج از آب درآمده است و سعی می کند تا مخاطب خود را لحظه ای از تفکر و قیاس با زندگی حقیقی اش باز ندارد. از این حیث به یاد کارهای فرهادی می افتیم که قضاوت را به عهده مخاطب می گذارد، هرچند قاضی عادلی وجود ندارد و او را در لحظه های حیاتی فیلم به سکوت محض می کشاند. ویژگی منحصر به فردی که هر کارگردانی نمی تواند آن را در مخیله خود بازسازی نماید.

ریتم فیلم آنقدر تند و یکدست می باشد که لوکیشن های محدود فیلم موجب خستگی بیننده نمی شود. چراکه دوربین بر روی دست حرکت می کند و به سکانس هاس حساس فیلم نشاط و روح می بخشد و جوینده حقیقت را تا پایان قصه جایی که یاسی با یاد توصیه ای از خوردن قرص صرف نظر می کند و در مرحله بعد با آگاهی بیشتری نیمه آب را به پای گلدانی می ریزد که تا دیروز توجهی بدان نداشته ولی گویا تنها شاهد سرگردانی و درماندگی این اتفاقات همین یک گلدان است سرحال نگاه می دارد!

بی شک فیلم سعادت آباد تصویری روشن و بی غبار از چند ساعتِ سه زندگی مشترک ولی مختلف است. مشترک در راه حل گزینی های کاذب در وادی بی کران طلاق پنهان و مختلف در تصویر ذهنی این شش نفر از یکدیگر. آنچه که می توان به عنوان دلیل اصلی بیان کرد این است که امروزه آمار طلاق پنهان که در ارتباط با دلسردی و روزمرگی ناشی از زندگی زناشویی است و فقط و فقط به ظاهری دلنشین و چشمگیر از رفاه و تجمل می اندیشد، خیلی بیش از آن چیزی است که در دادگاه ها اتفاق می افتد. چراکه این روح همسران است که در ماجرای تقابل افکار، ظاهرسازی و از همه مهم تر پنهان کاری و دروغ درهم می شکند.

بارها در فیلم سعادت آباد می بینیم لاله از علی کارهایش را مخفی می کند. از تماس تلفنی گرفته تا برنامه سفر کاری خارج از کشورش. چیزی که تردیدی قوی در علی می آفریند تا به صداقت همسرش شک کند. در نهایت هم برخلاف نظر بیننده حق با شکاکی علی است و این لاله است که یک ماه قبل با همکاری یاسی فرزندش یا بهتر بگویم فرزند علی را سقط کرده است! آیا با این همه دروغ و خیانت، علی نباید از یاسی بپرسد که اصلا آیا جنین سقط شده بچه او بوده است یا نه؟!

آنچه در فیلم سینمایی سعادت آباد ما را به واقع بینی می رساند و هضم فضای مسموم و آزاردهنده خانه محسن را برایمان ساده تر می کند ترس مبهمی است که در شخصیت بهرام، لاله و محسن نهفته است. اگر بخواهیم یکی از مهم ترین نقاط مثبت فیلم را ارزیابی کنیم بی شک این رتبه بندی واقع بینانه از تک تک شخصیت هاست که به رئال بودن فیلم کمک شایانی نموده است. هیچ کس در “سعادت آباد” بهترین یا بدترین نیست. چرا که بارم نمره دهی از صفر تا صد نیست. بلکه هرکس به تناسب انسانیت و صداقتش در رتبه ای از وجدان مخاطب قرار می گیرد.

فیلم موسیقی متن ندارد و این نه تنها خلأ و سستی در فیلم ایجاد نکرده بلکه تاثیر حقیقت را بدون واسطه های خیالی و در فضایی کاملا محسوس و دور از غلو در جان مخاطب می گذارد. چه بسا وجود موسیقی متن ما را از توجه به عناصر نمادین و وارونه فیلم باز می داشت. از دردهایی که سعادت آباد گویای خوبی برای آن است نگاهی منفی است به واقعیت هایی که بوی روشنفکری نمی دهند و حتی در مواردی این روشنفکری را به کوچه بن بست می کشاند. شکستن این باور که همه چیز در سعادت آباد باید در چارچوب مدرنیته باشد بار سنگینی است که بر دوش فیلم افتاده است و تا زمانی که این آرمان البته در دسترس در جامعه شایع نگردد. محسن با پرستار دخترش در ارتباط خواهد بود، بهرام به عشق قدیمی اش یاسی می اندیشد، یاسی نمی تواند مولود فضای شادی نه برای خود و نه برای فرزند در راهش باشد، علی همچنان سختگیرانه پیگیر کارهای شبانه روزی لاله است، تهمینه از مسیر آلرژی زای بی توجهی بهرام به جاده انحرافی طلاق می اندیشد و لاله هم چوب مخفی کاری و دورویی خویش را از نگاه بی اعتماد علی می خورد.

بدون شک اگر حامد بهداد و لیلا حاتمی در این فیلم در جایگاه خود قرار نمی گرفتند ارزش زحمات سایر عوامل فیلم دیده نمی شد و باید به زوج موفق مازیار میری و همایون اسعدیان در انتخاب این کاراکترهای بی نقص تبریک گفت. شاید اگر مازیار میری هم در لباس کارگردان این فیلم حاضر نمی شد شاکله ساخت چنین اثری با چنین خروجی به ارزش واقعی خود ساخته و پرداخته نمی شد. حضور درخشان امیرآقایی هم نقطه عطفی است بر بهتر دیده شدن حامد بهداد.

با وجود نقاط مثبت و قوی این فیلم؛ در تحلیل این فیلم نمی توان به سادگی از کنار برخی سکانس ها و صحنه های بد و ناگوار فیلم عبور کرد. به عنوان مثال سکانسی که لاله و یاسی و تهمینه به همخوانی می پردازند، سکانسی غیرضروری و محتوای آوازشان بی ارتباط به لوکیشن کیک و شمع است! یا قرار دادن مشروب در گوشه ای از کادر محتویات پذیرایی با توجه به تاکید یاسی بر وجود نوشابه بر سر میز شام امری زاید و مروج برخی بدآموزی هاست که ای کاش در این فیلم دیده نمی شد.

از این گذشته تاخیر کارگردان در جهت دادن به برخی سکانس های خام که قطعا زیربنای هنرمندی ستاره های جمع شده در این 90 دقیقه است هاله ای از سردرگمی و فراموشی از واقعیت کاراکترها را حتی در سکانس های ظاهرا مبرهن بر ذهن مخاطب می نشاند. البته نقص اصلی زمانی رخ می دهد که القای مفهوم اصلی داستان از نگاه میری در معدودی از سکانس ها ناقص می ماند و مخاطب بی تفاوت از گزینه ای که کارگردان مطرح می کند دست به تصمیمی تازه می زند که شاید از آرمان کارگردان فاصله ای درخور توجه داشته باشد.

در هر صورت فیلم “سعادت آباد” یک تصویر گیرا و حقیقی از امروز ماست که بسیاری از مخاطبینش با آن دست و پنجه نرم می کنند. چه بپذیریم و چه انکار کنیم. مهم این نیست که بدانیم در جامعه درد وجود دارد مهم چاره ایست که می خواهیم پیش رویمان بگذاریم و در انتخاب آن دچار تردیدیم. این تردید خودبخود برطرف نمی شود. بلکه نیازمند شاخص و معیاری است که در سعادت آبادی که برخلاف نامش دچار درد و عذاب شده است ما را به آبادی سعادت و خوشبختی برساند. خواه تکراری بر دروغ و پنهان کاری و خواه فصلی نو از وفا و صداقت.

منبع: تعامل نیوز

0
اشتراک‌گذاری

ارسال پاسخ