ده برداشت از مسعود کیمیایی

توسط

برداشت اول
دوستانی دور میز ضیافت نشسته اند. تو گویی اینبار هم ما طاووس برایشان آبجو روی سفره گذاشته، اما پرده های مغازه را کیپ کشیده. دوستان همه با بنز و موبایل می رسند (آن روزها موبایل کمیاب تر بود و نشانه بورژوازی به شمار می رفت، یادتان که هست) ما طاووس ناظر تاریخ است پشت پیشخوان تمام روزها را مرور کرده از اسم این خیابان که عوض می شود (و در نمایش تلویزیونی فیلم این قطعه نشان داده نمی شود و بارها پرسیده ام چرا؟) تا شیشه های مغازه که باز سازی شدند. چه کسانی شیشه ها را شکستند؟ ماطاووس آنها را خوب می شناسد و می شناخت. باز خوانی ضیافت را هم به روزهای دیگر وامیگذارم… می رسیم به جایی که علی (فریبرز عرب نیا) در مقابل چشمان حیرت زده دوستان کارت شناسایی اش را برای مامور پلیس رو می کند و کلتش را روی میز می گذارد. در نسخه سانسور شده دوم گوزنها هم قدرت کلت را کنار گلدان گذاشت. چند نفر نسخه بدلی را دیده اند؟به نظر می رسد علی یزدانی مامور اطلاعاتی است.

برداشت دوم
ابولقاسم طالبی(!) درهفته نامه سینما ویدئو با کیمیایی مصاحبه می کند از او تقدیر می کند برای ضیافت. کیمیایی را به شکل عجیبی می ستاید همانجا کیمیایی داستان چند پسر را می گوید که ماشین مدل بالایی را یک روز به دست می آورند که بعدها با تغییر شد مرسدس. چه نسبتی بین طالبی و کیمیایی بود؟ هیچ. طالبی به شدت و به وضوح از حامیان جناحی بود که اصلاح طلبان به آن جناح راست افراطی می گفتند در زمان وزارت ارشاد میرسلیم هنگام اکران ردپای گرگ عکسهای کیمیایی را در بیل بوردهای تبلیغاتی فیلم در سراسر تهران سیاه کرده بودند و روزنامه معروف و مهم راستی ها آن سالها به شدت از کیمیایی چهره ضد انقلابی ترسیم می کرد و حتی اظهارات ضد حکومتی او را در مهمانی های خصوصی نقل می نمود.

برداشت سوم
چند نفر نشسته اند و درباره برج سازی سخنهای پرطمطراق سر می دهند. سلطان وسط اتوبان داد بیدادی سر می دهد. خانه اش را خراب کرده اند. شهرداری را مسوول میداند. کمی بعد شهردار تهران محاکمه می شود. پخش جلسه های این محاکمه از پر بیننده ترین برنامه های تاریخ تلویزیون ایران است. چرا؟ یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری 1376 مشغول نطق انتخاباتی اش است. به شدت از اینکه برج سازی ها منظره شهر را مخدوش کرده شاکی است و تاکید دارد ما باید دوباره رو به سوی معماری اصیل ایرانی واسلامی مان برگردانیم.

برداشت چهارم
خیلی ها که نمی دانستند فهمیدند کیمیایی همسر گوگوش است یا برعکس. گوگوش با هدایت فیلم از ایران خارج می شود. ماجراهای بعدی را خیلی ها می دانند. کیمیایی هم می رود خارج و می رود کوبا! (چرا کوبا؟) رمان بی نظیر جسدهای شیشه ای را می نویسد. جسدهای شیشه ای سراسر خفقان و توصیف شکنجه است. کیمیایی داستان چند دهه قبل را میگوید! از پرویز صیاد انتقام جانانه ای می گیرد به تلافی نمایش سینمارکس که کیمیایی را آدمی فرصت طلب و … تصویر کرده بود. کیمیایی بعد از انقلاب مدیر شبکه دوم تلویزیون شد.

برداشت پنجم
کیمیایی به رئیس جمهور خاتمی نامه ای می نویسد. میخواهد اجازه خروج فرزندش را که سربازی نرفته بگیرد. بعدتر پسرش توی سربازهای جمعه نقش سرباز را خوب باز می آفریند و مدام از سیاسی بودن و فرار از مملکت و … حرف میزند.

برداشت ششم
کیمیایی بالاخره بر می گردد و فیلمهایی را که قرار بود برای هدایت فیلم در کوبا و آمریکا بسازد نمی سازد و حاصل این دوری همان رمان بی نظیر جسدهای شیشه ای است.

برداشت هفتم
جوان های اعتراض مدام حرفهای قلنبه سلنبه می زنند موضع فیلم گنگ است سرگیجه مطلق است. سکانس خروس جنگی عالی است. افتتاحیه فیلم شاهکار است. مهدی فتحی بلندترین فصل بازیگری اش را می سراید. داریوش ارجمند برخلاف همیشه دوست داشتنی است انگار اینجا جای تملق او نیست. آتش زدن کتابفروشی تصویر می شود. کارگردان آگاهانه و نه لزوما به خواست خود عوامل فشار را قشر لمپن و چاقو کش معرفی می کند. جلوی دانشگاه چند تا آدم خپل با لباس سیاه توی سر بچه های مردم می زنند. قیافه هایشان کاریکاتوری است و ما به ازای بیرونی ندارد. چه خبر بود توی این کوچه علی چپ!!؟

برداشت هشتم
کیمیایی گفته که توسط باند اطلاعاتی سعید امامی تحت فشار بوده. گوگوش هم آن ور آب گفته چه باند مخوفی او را همراهی می کردند ولی از کیمیایی چیزی نمی گوید. طرف دیگر ماجرای کنسرت های گوگوش که شبکه تلویزیونی دارد چیزهای تکان دهنده ای از  مسعود کیمیایی می گوید اما گاهی حرف هایش با هم نمی خواند چهره کیمیایی به شکل وحشتناکی ترسیم می شود. نمی توان صحت آن حرفهای غرض ورزانه را تایید یا تکذیب کرد. اما دو روز بعد در مصاحبه ای نزدیک ترین همکار گوگوش در آنجا که خود خواننده است در مصاحبه ای به صراحت اعلام میکند خانم گوگوش مدتی است از کیمیایی تقاضای طلاق کرده و به زودی جدا خواهند شد و این حتمی است.

برداشت نهم
کیمیایی سربازهای جمعه را می سازد. خیلی ها باز هم فیلم را نمی پسندند… آشکارا مشخص بود کیمیایی فرصت بیشتری داشته تا حرف های مهمتری از چاقو بزند. تیم حرفه ای تری او را یاری دادند از فیلمبردار و تدوین و تیتراژ و موسیقی فوق العاده و … سیاوش شاملو را به بازی گرفت تا نسل روشنفکر را به نمایش بگذارد. مرگ او را چون قتل های زنجیره ای تصویر کرد اما هیچکس به این اشاره ای نکرد و همه مرگ استاد را به حسادت عشقی و جنون آمیز مسوول سلف سرویس دانشگاه ربط دادند و کسی نپرسید چرا آن همه کاغذ و پوشه و پرونده وسط آن اتاق ولو بود. تصویر پایانی سربازهای جمعه را دوباره ببینیم.

برداشت دهم
جایی از حکم رضا معروفی می گوید جایی از زندگی ام به قدرت پیوند خورد و هنوز دارم تاوان آنرا پس می دهم.

برداشت نهایی
صحنه آخر
آسانسور از طبقه های هتل هیلتون سابق بالا می رود. دو فیلمساز به قرار ناشناخته ای می روند. یکی موهای سفید و سبیل سفید و پر پشت و دیگری ریش انبوه سیاه. یکی حکم می خواند و آن یکی نمی خواند.

همه چیز فید می شود به سیاهی
صدایی از توی سیاهی می آید: رئیس هیچ وقت نمی میره!
فیلمساز دست به کلاهش می برد تا قدری بالا تر بگذارد.

کیمیایی فیلمساز بزرگی است و سکانس ها و شخصیت های به یاد ماندنی بیش از هر کارگردان دیگری در سینمای ایران به یادگار گذاشته است. حکم فیلم خوبی است چون فارغ از هر سفارش و گوشه چشمی ساخته شده. فیلم خود خود کیمیایی است.

منبع: آدم برفی ها

1 نظر
  1. هاجر 13 سال قبل
    پاسخ

    سلام اقای رودکی اطلاعات جالبی بود در مورد کیمیایی که من چیزای زیادی دستگیرم شد

ارسال یک نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ممکن است دوست داشته باشید